mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
علم و فن آوری
علم و فن آوری > کامپیوتر و فن آوری اطلاعات > علوم کامپیوتر >نگاهی روانشناختی به رفتارها در محیط وب

نگاهی روانشناختی به رفتارها در محیط وب

بخش:علوم کامپیوتر


فرقی نمی کند که خودمان معتاد گوگل، توییتر و شبکه های اجتماعی باشیم یا یکی از دوستان و نزدیکان مان، در هر حال چیزی که کمتر به آن فکر کرده ایم، این بوده است که چگونه معتاد این فناوری ها می شویم؟ اگر یک وبگرد مشتاق هستید، آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید این لذت ناشی از وبگردی است که میل به آنلاین شدن را در شما برمی انگیزد یا اشتیاق برای جست وجو و یافتن چیزهای جدید و پیش بینی نشدنی؟ احتمالاً تا به حال کمتر در مورد این مساله فکر کرده اید و تا به حال «لذت و سرخوشی» را مترادف با میل «جست وجو و خواستن» می گرفتید.

 

اما وقتی از یکی وبگردی چندساعته فارغ می شوید، تا به حال شده از خودتان پرسیده باشید از وبگردی لذت برده اید یا صرفاً خود میل جست وجویتان ارضا شده است؟ سایت «اسلیت» (www.slate.com) مقاله جالبی در این مورد دارد. در ادامه توجه شما را به خلاصه یی از این مقاله جلب می کنم.

 

 

به نظر می رسد نیاز به دسترسی به اطلاعات الکترونیک همچون نیازهای پایه یی انسان ها، مثل خواب و خوردن و نوشیدن نیز به یکی از نیازهای اساسی و اولیه بشر تبدیل شده است. بعضی از این اطلاعات ممکن است واقعاً به کار و زندگی ما ربط داشته باشند، اما بخش زیادی از این اطلاعات و اشتیاق مان برای مرور روزانه آنها واقعاً نقشی در زندگی ما ندارند.

 

راستش اگر خوب دقت کنیم خیلی وقت ها ما کاملاً شبیه موش های آزمایشگاهی هستیم که روانشناسی به نام «جیمز اولد» چند دهه قبل روی آنها آزمایش جالبی انجام داد.

 

در سال ۱۹۵۴، «جیمز اولد» و گروه همکارش در آزمایشگاهی در دانشگاه مک گیل مشغول پژوهش بودند. آنها روی مکانیسم یادگیری موش ها تحقیق می کردند. در یکی از آزمایش ها آنها الکترودی روی مغز موش ها تعبیه کردند و موش ها را در قفس ویژه یی قرار دادند. هر وقت موش ها به یک گوشه خاص قفس می رفتند، به آنها شوک داده می شد. آنها با این کار می خواستند ببینند آیا موش ها به مرور بین رفتن به آن قسمت خاص قفس و شوک دردآور، یک رابطه ذهنی کشف می کنند و آیا به مرور از آن قسمت قفس، اجتناب می کنند یا نه؟

 

اما یک روز دانشمندان ناخواسته الکترود را در جای دیگری از مغز موش ها قرار دادند. آنها در کمال شگفتی متوجه شدند این بار موش ها مشتاق گرفتن شوک شده اند و برای اینکه شوک بیشتری بگیرند، مرتب به آن گوشه خاص قفس می روند.

 

 

در واقع آنها آن روز به صورت تصادفی الکترود را روی قسمت جانبی هیپوتالاموس گذاشته بودند؛ قسمتی از مغز که بعدها نام مرکز خوشی و لذت روی آن گذاشتند. آزمایش های بعدی نشان داد در مورد انسان ها هم، همچون موش ها دریافت سیگنال ها از این مرکز خوشی و لذت، آنقدر اهمیت دارد که انسان ها حاضر می شوند از عادات مربوط به بهداشت شخصی و ضروریات زندگی شان صرف نظر کنند تا در عوض به خوشی صادرشده از این قسمت مغز برسند. اما تحقیقات یک دانشمند علوم اعصاب به نام «جاک پانکسپ» نشان داد تحریک الکتریکی هیپوتالاموس جانبی، واقعاً منجر به خوشی و لذت واقعی نمی شود.

 

مثلاً تحریک این قسمت در انسان ها گرچه باعث برانگیختگی جنسی می شود، اما به لذت جنسی منتهی نمی شود. در مورد جانداران پستانداری که مورد آزمایش قرار گرفتند، تحریک این قسمت صرفاً موجب برانگیخته شدن چرخه یی از رفتارهای جست وجوگرانه می شد.

 

«پانکسپ» برای حس و حالی که با تحریک این قسمت ایجاد می شد، اسامی زیادی برگزید؛ کنجکاوی، علاقه، کاوش، انتظار و هوس، اما در نهایت واژه «جست وجو» را برای توصیف این حس و حال، مناسب تر دید. این دانشمند چند دهه را صرف نقشه برداری از سیستم احساسی مغز کرد؛ سیستمی که به باور او در همه پستانداران مشترک است.

 

 

به گمان وی میل به جست وجو، شالوده احساسات پستانداران را می سازد و این «جست وجو» است که باعث حرکت موتور انگیزشی پستانداران می شود و باعث می شود هر روز صبح از بستر برخیزیم و در پیرامون خود حرکت کنیم.

 

در انسان ها کارکرد میل به جست وجو، تنها برای برآوردن نیازهای جسمانی نیست. در انسان ها پاداش های انتزاعی درست به اندازه پاداش های ملموس، باعث تهییج می شوند. وقتی ما ایده پردازی می کنیم، زمانی که ارتباطات هوشمندانه برقرار می کنیم یا هنگامی که دنبال معنی چیزی می گردیم، درواقع مدارهای جست وجوگر خود را فعال کرده ایم.

 

 

ماده یی شیمیایی که در مغز ما سوخت رسان مدارهای جست وجوگر ما است، یک میانجی عصبی به نام دوپامین است. حتی گاهی میل انسان ها برای فعال کردن مدارهایی که دوپامین مسوول فعال کردن شان است، آنقدر زیاد می شود که آنها به سوء مصرف موادی مثل کوکائین یا آمفتامین روی می آورند.

 

خب، پس از این مقدمه طولانی برمی گردیم به مبحث اصلی. به راستی چه چیزی باعث می شود ما گاهی ساعت ها در گوگل جست وجوهای پی درپی کنیم؛ جست وجوهایی که شاید چندان به کارمان نیایند؟ چه چیزی باعث می شود بعضی از کاربران اینقدر توییت کنند، علت رویکرد ما به فیس بوک و مای اسپیس و شبکه های اجتماعی چیست؟

 

 

وقتی از یکی از ما در این مورد سوال کنند، شاید کوتاه جواب بدهیم که این کارها برایمان جالب هستند و ما از آنها خوش مان می آید، شاید هم چند دقیقه یی در مورد فواید آنها سخنرانی کنیم. اما آیا واقعاً «خوش آمدن» توصیف دقیقی از میل و موتور محرک ما برای کار در این سرویس های اینترنتی است؟، شاید پاسخ بهتر در همین دوپامین خلاصه شده باشد.

 

نکته جالب دیگر این است که دوپامین، نقش کنترلی روی ساعت درونی بدن انسان دارد. برای مثال کسانی که مبتلا به اختلال بیش فعالی هستند، دوپامین کمی در مغزشان دارند، به همین خاطر یک بازه زمانی کوتاه در مقایسه با انسان های دیگر برای آنها، طولانی تر به نظر می رسد و علت بیش فعالی آنها ممکن است در همین حقیقت نهفته باشد.

 

 

سال قبل نشریه آتلانتیک، مقاله جالبی با این عنوان منتشر کرد؛ «آیا گوگل ما را احمق می کند؟» چکیده این مقاله این بود که گوگل کردن (جست وجو در سایت گوگل) رفته رفته باعث می شود کاربران مشتاقش، توانایی ذهنی تمرکز روی یک مبحث را از دست بدهند و یک سیستم ذهنی تکانشی پیدا کنند. در واقع این گوگلرها شبیه همان موش هایی می شوند که برای دریافت شوک، به یک گوشه قفس می روند،

«کنت بریج» استاد روانشناسی دانشگاه میشیگان، دو دهه را صرف پژوهش روی مکانیسم حس لذت کرده است. وی بر مبنای یک رشته آزمایش ها ثابت کرد «میل جست وجوگرانه» و «حس لذت»، دو مکانیسم به کلی جدا در مغز ما دارند. این دو با هم متفاوتند، اما مکمل هم محسوب می شوند.

 

 

ما وقتی خوشی و لذت و سعادتمندی را تجربه می کنیم که سیستم درونی مان با مواد درون زاد شبه مخدر تحریک شود. حس لذت به کلی با حسی که متعاقب تحریک سیستم دوپامینی ما برانگیخته می شود، متفاوت است. به همین خاطر است که حسی که معتادان مواد مخدر گروه تریاک تجربه می کنند به کلی با رفتار کسانی که داروهای محرک مثل کوکائین و آمفتامین (اکس) استفاده می کنند، متفاوت است. سوءمصرف آمفتامین، افراد را به حرکت وامی دارد، در صورتی که مصرف مخدرهای دسته تریاک، موجب سرخوشی می شود.

 

بر این اساس «بریج» دو آزمایش در موش ها انجام داد. نخست سلول های عصبی یا نورون های دوپامینی موش های مورد آزمایش را تخریب و مشاهده کرد این موش ها با اینکه توانایی راه رفتن، جویدن و بلعیدن را دارند اما به خاطر فقدان حس یافتن و جست وجو، حتی هنگامی که غذا در نزدیکی آنها قرار داده می شد، غذا نمی خوردند تا حدی که از گرسنگی می مردند. در آزمایش دوم، «بریج» آزمایش متفاوتی انجام داد. او این بار مشاهده کرد موش هایی که دوپامین بیشتری در مغزشان دارند، نسبت به موش های عادی زودتر یاد می گیرند که چگونه با پیمودن راهروهای تو در تو به غذا برسند.

 

 

این آزمایش ها و تحقیقات می تواند کاربردهایی در شناخت مکانیسم اعتیاد و رفتارهای وسواسی داشته باشد. «بریج» پیشنهاد کرده است در بعضی از معتادان، مغز درگیر «چرخه خواستن» می شود، یعنی چیزی که باعث اعتیاد این افراد می شود، لذت و سرخوشی نهایی نیست، بلکه تمایل و اشتیاق آنها برای جست وجوی پاداش، محرک اصلی آنهاست.

 

بنابراین سیستم دوپامینی، می تواند تحت شرایطی، خواسته های بی معنی در ما ایجاد کند؛ خواسته هایی که منطقی نیستند. وقتی در اینترنت، چرخه یی از جست وجوهای بی هدف را انجام می دهیم و خودمان هم می دانیم اطلاعاتی که به آنها می رسیم حیاتی نیستند، ولی در عین حال نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم، ممکن است تحت تاثیر همین سیستم دوپامینی باشیم. یعنی مادامی که آنلاین هستیم و گوگل می کنیم، توییت انجام می دهیم و در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنیم، تمایل «خواستن» و اشتهایمان برای جست وجو ارضا می شود.

 

 

اتفاقاً فناوری های نو به گونه یی هستند که سیستم دوپامینی را بیش از سایر پدیده ها فعال می کنند. این فناوری ها از ای میل گرفته تا توییتر و اس ام اس سیستم خواستن/ جست وجو را فعال می کنند. برای مثال سیستم دوپامینی هنگام وبگردی همواره در انتظار رسیدن به چیزهای غیرقابل پیش بینی است. به علاوه، این سیستم با مشاهده مبهمی از امکان رسیدن به پاداش، به شدت تحریک می شود. بنابراین ممکن است یک ساعت تمام در گوگل ریدر، مشغول اسکرول و مرور صدها فید باشد، به امید اینکه به پستی جالب برسد.

 

در دنیای ما انسان ها، در عصر ارتباطات، ویبره موبایل مان که حاکی از رسیدن یک اس ام اس جدید است، ممکن است همان کارکردی را داشته باشد که صدای زنگ روی سگ های مورد آزمایش دانشمند مشهور روسی (پاولوف) داشته باشد، وقتی به موش یا حیوانات، مقدار بسیار کمی غذا بدهیم، اشتهای آنها به شدت تحریک می شود. توییتر هم این روزها، دقیقاً همین نقش را در مورد ما بازی می کند. توییتر ما را دقایق زیادی سرگرم می کند، به امید اینکه به چند نوشته کوچک ۱۴۰ کاراکتری جالب برسیم.

 

 

انسان ها موجودات جست وجوگری هستند و ما با دست خود، اینترنت را ساخته ایم که بهترین ابزار جست وجو است و به ما اجازه جست وجوی دائم می دهد. چنین یافته هایی ما را باید هوشیار کند، چرا که ممکن است انسان ها را مبدل به ماشین های جست وجوگر بی اعتنا به نیازهای اصلی خود کند.

 

 

   دکتر علیرضا مجیدی

برگرفته از: روزنامه اعتماد ( www.etemaad.ir )
گردآوری و تنظیم:گروه علم و فن آوری پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/tech

مروری بر دیگر مطالب 'علوم کامپیوتر'



تازه های علوم کامپیوتر