mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
اجتماعی
اجتماعی > علوم اجتماعی >شادی و خوشحالی برای سلامت روان ضروری است؟

شادی و خوشحالی برای سلامت روان ضروری است؟

بخش:علوم اجتماعی

«شادی» در لغت عبارت است از یک حالت هیجانی که نشان دهنده رضایتمندی فرد در ابعاد مختلف، به خصوص ابعاد روانی است. ما به شخصی شاد می گوییم که احساس کند بر اوضاع مسلط و سرنوشتش به عهده خودش است و به اندازه تلاشش نتیجه می گیرد و رخدادهای پیش بینی نشده او را غافلگیر نمی کنند...

 

احساس رضایتمندی ۳ سطح دارد؛ سطح اول، فردی است، یعنی فرد از وجود خود و از عملکردش رضایت داشته باشد. در سطح دوم، این است که شخص از دیگران رضایت داشته باشد و حس کند دیگران او را دوست دارند و برایش ارزش قائلند؛ این دیگران می تواند شامل افراد حقیقی باشد یا نهادهای حقوقی یا حتی حکومتی. در سطح سوم رضایتمندی، شخص احساس می کند دیگران هم از او راضی هستند. اگر فرد در هر ۳ سطح اقناع شود، احساس افسردگی و اضطراب از او دور می شود و می تواند احساس شادمانی را به جامعه و خانواده هم تسری دهد، اما سوال اینجاست که چرا خیلی ها هیچ کدام از این ۳ سطح را تجربه نمی کنند و به عبارت دیگر، چرا شادی به خصوص در سال های اخیر در زندگی مردم جهان کمرنگ شده است؟ دکتر حسین سیاهپوش، روان پزشک و فارغ التحصیل دانشگاه شیکاگو به این پرسش ها پاسخ می دهد.

 

▪ آقای دکتر! موافقید بحث را با این سوال شروع کنیم که شادی چقدر در تامین سلامت روان ضروری است؟

 

این سوال را با طرح سوالی دیگر پاسخ می دهم؛ آیا اصلا خوشحالی برای سلامت روان ضروری است؟ در این مورد تعادل باید وجود داشته باشد، چون غم و اندوه هم نشانی از سلامت است. پس تعادل حرف اول را می زند.

در غیر این صورت باید منتظر بروز انواع اختلال های روانی به خصوص اعتیاد و روی آوردن به داروهای مخدر، اضطراب و افسردگی باشیم. به طوری که در حال حاضر شایع ترین بیماری روانی در آمریکا، اعتیاد است که این شیوع به ۲۴ درصد می رسد. بیماری های اضطرابی ۱۹ و افسردگی نیز ۱۲ درصد بین مردم این کشور شیوع دارد. در ایران این میزان شاید کمی بیشتر باشد، اما نکته اساسی این است که شادنبودن در ابتلا به این بیماری ها نقش مهمی دارد به خصوص در افسردگی که افراد مبتلا به آن حتی علاقه ای به انجام کارهای روزانه شان ندارند.

 

 

مطالعه هایی در این مورد در کشور فنلاند انجام شده است؛ ۲۹ هزار نفر از سال ۱۹۷۶ تا سال ۱۹۹۵مورد مطالعه قرارگرفتند، تا مشخص شود بین رضایت از زندگی و خودکشی چقدر ارتباط وجود دارد. نتایج این مطالعه نشان داد احتمال خودکشی در افرادی که از زندگی رضایت کافی ندارند، ۳ برابر بیشتر بود و در کسانی که کمترین میزان رضایت از زندگی داشتند، ۲۴ بار احتمال خودکشی بیشتر دیده شد. این نتایج نشان می دهد خودکشی نقطه پایان یک بیماری روانی است چه در اثر اضطراب و افسردگی و چه در اثر موادمخدر. البته این اتفاق در مبتلایان به افسردگی بیشتر می افتد. در حالی که افراد شاد از نظر فکری قدرتی دارند که به آنها در مقابل استرس ها و فشارهای محیط ایمنی می بخشد. فشارهایی که خیلی از افراد دیگر را به افسردگی می کشاند. نمی توان انکار کرد که مردم در جامعه ما انواع استرس ها را در طول زمان های مختلف تجربه کرده اند؛ زمان جنگ، هنگام وقوع بلایای طبیعی، مشکلات اقتصادی و انواع موارد استرس زا، ولی دید هر فرد می تواند در بدترین شرایط، وضعیت را کاملا تغییر دهد.

 

 

▪ چرا این کاهش شادی فرد را به سوی پرخاشگری می کشاند؟

 

پرخاشگری، ناشی از کاهش شادی و یک مشکل جهانی است، ولی در افرادی که تشخیص بیماری روانی برایشان گذاشته نشده، می تواند علامت مهم شروع اختلال روانی باشد. نه تنها در ایران، بلکه در جهان، در ارتباط با بیماری های روانی یک بار منفی سنگین وجود دارد. برخی افراد شاید تا آخر عمر هیچ وقت به روان پزشک مراجعه نکنند یا خیلی دیر مراجعه کنند و بهبود یابند و حس زندگی دوباره پیدا کنند، در حالی که اصلا نمی دانستند برای این مشکل درمان هم وجود دارد.

خیلی افراد با مشکل پرخاشگری به ما مراجعه می کنند از کودک گرفته تا بزرگسال. عکس العمل ها هم البته در اثر پرخاشگری و نوع تخلیه روانی تفاوت دارد. در خیلی از افراد، متاسفانه چرخه معیوبی ایجاد می شود و فرد در مقابل بروز رفتارهای پرخاشگرانه خود، عکس العمل مناسبی نشان نمی دهد و این رفتارهای منفی در طول زندگی مدام تکرار می شوند.

 

 

▪ البته فشارهای اجتماعی و نداشتن حمایت خانوادگی و اجتماعی هم در افزایش فشارها موثر است به خصوص با وجود افزایش فشارهای اقتصادی. این طور نیست؟

قطعا همین طور است؛ البته در این میان یک بحث هم بحث فرهنگی است. ما ایرانی ها این طور بار آمده ایم که برای ابراز احساساتمان محدودیت داریم، حتی در بروز غم هم محدودیم. به تمام اینها، افزایش فشارهای اقتصادی هم بیفزایید. البته ناگفته نماند در کشورهای پیشرفته هم وقتی بحران اقتصادی ایجاد شد، میزان مبتلایان به بیماری های روانی افزایش یافت.

 

 

▪ خیلی از بیماران هم برای کاهش بار این فشار روانی، به خوددرمانی روی می آورند، به تبعات این اتفاق هم اشاره می کنید؟

مصرف خودسرانه داروهای آرامبخش و بدون تجویز پزشک، باعث بروز مسمومیت های کشنده می شود. دوز غیرطبیعی و اثر متقابل داروها بر یکدیگر هم می تواند عوارض و تبعات جسمی زیادی برای بیمار در پی داشته باشد حتی این داروها می توانند اعتیادآور باشند. این را هم فراموش نکنیم که درمان بیماری های روانی فقط با دارو نیست؛ در خط اول درمان بسیاری از بیماری ها، درمان روانی و رفتاری اولویت دارد، حتی خیلی از بیماری های روانی را با دارو نمی توان درمان کرد. گاهی داروها فقط فرد را دچار خواب آلودگی می کنند و فرصتی برای بیان احساسات ناگوار به او نمی دهند. پس با روانکاوی و تکنیک هایی که به فرد کمک می کند با افکارش کنار بیاید، باید با این مشکل برخورد کرد.

 

 

▪ به نظر می رسد بیشتر جوامع دنیای امروز به سمتی پیش می روند که مردم با انواع پالس های منفی مواجهند، به طوری که در اخبار و در محتوای برنامه های رسانه ها به ندرت نکته مثبتی وجود دارد که مردم را شاد کند.

درست است، وقتی مرتب پالس های منفی به مردم می رسد، مسلما روی آنها اثر منفی می گذارد و به همین دلیل نباید زیاد به اخبار منفی توجه کرد هرچند زندگی روزمره خیلی ها با این اخبار آمیخته است. باید عمق مشکل مردم در این مورد و اینکه اخبار منفی چقدر روی بروز پرخاشگری و بیماری های روانی اثر دارد مشخص شود، حل کردن این مشکل هم کار آسانی هم نیست. شاید فراهم کردن زمینه شادی در محدوده قانونی برای مردم، موثر باشد یا اینکه تنوع برنامه ها در رسانه ها به میزانی باشد که مردم حق انتخاب هم داشته باشند، نه اینکه به محض روشن کردن تلویزیون یا رادیو با سیلی از اخبار منفی مواجه شوند.

 

 

 

   سمیه شرافتی

برگرفته از: www.salamat.ir
گردآوری و تنظیم:گروه اجتماعی پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/social

مروری بر دیگر مطالب 'علوم اجتماعی'



تازه های علوم اجتماعی