mobile menu icon
responsive search icon
پرتال پرشین پرشیا!
لوگوی سایت پرشین پرشیا
سلامت
سلامت > سلامت روان > سلامت روان کودکان >با کودکان داغدار چگونه برخورد کنیم ؟
سلامت روان کودکان

با کودکان داغدار چگونه برخورد کنیم ؟

مرگ همواره یکی از بزرگترین عوامل ایجاد فشار و استرس بوده است. بسیاری از کودکان با مرگ عزیزانشان از جمله پدر یا مادر رو به رو می شوند و برای بزرگسالان همیشه این سؤال مطرح است که آیا کودک را در جریان فوت عزیزش قرار دهند یا خیر؛ اگر پاسخ این باشد که بایستی کودک را از وضعیت پیش آمده مطلع کرد، سؤال دیگری مطرح می شود؛ این که چه کسی واقعیت را به کودک بگوید؛ و چه موقع و چگونه این حقیقت تلخ برای وی بازگو شود؟

 

به ویژه کودکانی که سرپرستان خود را از دست داده اند، این مسئله اهمیت فراوان دارد. اکثر اطرافیان و بازماندگان برای گفتن واقعیت به این بچه ها با سردرگمی و مشکل مواجهند.

کودکان در سنین مختلف سؤالات گوناگون و مربوط به سن خودشان را می پرسند و این سؤالات با تغییرات رشدی آنان تغییر می کند. پژوهش ها نشان داده است که می توان به آنان مطابق درک و فهم و متناسب با سنشان پاسخ داد. به هنگام فقدان عزیزان نیز بایستی با پاسخگویی متناسب به سؤالاتی در این زمینه، فضایی فراهم آورد تا آنها به تدریج مرگ را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرند.

 

چنانچه کودکی در سانحه ای مثل تصادف داغدار شده و خود او نیز به علت آسیب دیدگی در بیمارستان بستری است، بهتر است واقعه مرگ توسط تیم درمان و در همان بیمارستان به او گفته شود؛ در غیر این صورت زمانی که از بیمارستان به منزل برمی گردد، به دنبال گمشده خود می گردد؛ و این شرایط برای او با حزن و اندوه بسیار همراه خواهد بود.

 

کودکان نیز همانند بزرگسالان در اثر از دست دادن عزیزان خود غمگین می شوند و برای انطباق مجدد با محیط به زمان نیاز دارند. در بعضی موارد دیده می شود که وقتی کودک پدر، مادر، خواهر یا برادر خود یا حتی پدربزرگ یا مادربزرگ را از دست دهد ، واکنش فوری نشان نمی دهد. شاید بسیاری از اطرافیان تصور کنند که او مرگ را نمی فهمد و یا این که توانسته است آن را بپذیرد.

 

در صورتی که واکنش کودکان نسبت به پدیده های اطراف گاهی با تأخیر بروز می کند. از آنجا که این گونه وقایع برای کودکان بسیار دردناک است، به طور ناخودآگاه واپس زده می شوند؛ اما در ضمیر ناخودآگاه آنان باقی می مانند و سپس در زمانی دیگر به صورت رفتارهایی که نشان دهنده سوگ درونی شان است نشان داده می شوند.

 

 

پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که چنانچه برای بازگویی واقعیت به کودک متوسل به یک دروغ شویم، مجبوریم در پی آن دروغ های دیگری هم به کار گیریم . مثلاً اگر به کودکی که پدر خود را از دست داده، گفته شود که پدرش در مسافرت است، مسلماً او در حالت انتظار قرار می گیرد و سؤال بعدی اش این خواهد بود که پدر چه موقع برمی گردد؟ به این ترتیب مخاطب او مجبور می شود دروغ های دیگری بگوید. سرانجام زمانی که کودک متوجه واقعیت شود، احساس فریب خوردگی می کند. به اضافه این که در این زمان او بایستی به تنهایی به عزاداری بپردازد. در حالی که اگر در همان زمان اتفاق، کودک را در جریان بگذاریم و او در جمع و همراه دیگران به عزاداری بنشیند، او نیز تخلیه می شود و دچار سوگ به تأخیر افتاده نمی گردد.

 

چنانچه کودکی در سانحه ای مثل تصادف داغدار شده و خود او نیز به علت آسیب دیدگی در بیمارستان بستری است، بهتر است واقعه مرگ توسط تیم درمان و در همان بیمارستان به او گفته شود؛ در غیر این صورت زمانی که از بیمارستان به منزل برمی گردد، به دنبال گمشده خود می گردد؛ و این شرایط برای او با حزن و اندوه بسیار همراه خواهد بود.

 

به طور کلی، عزاداری مراحلی دارد. تمام افراد عزادار این مراحل را طی می کنند و سپس به انطباق می رسند. مراحل سوگ عبارت اند از:

۱) فرد شوکه می شود و حالتی بهت زده پیدا می کند.

 

۲) شخص هنوز مصیبت را باور نکرده است (مرحله ناباوری).

۳) فرد افسرده و غمگین می شود و وضعیت لذت نبردن از زندگی پیش می آید. به ویژه کودکان بسیار بی حوصله و غمزده می شوند و علائم افسردگی در آنها بارز است.

 

۴) در این مرحله پرخاشگری و عصبانیت ظاهر می شود.

۵) شخص عزادار خود را با فقدان عزیزش سازگار می کند. آن را می پذیرد و به زندگی عادی و طبیعی خود برمی گردد.

 

 

مجموع این مراحل یک تا دو سال طول می کشد و برای همه افراد به طور طبیعی پیش می آید. البته این به معنای آن نیست که پس از این زمان، شخص واقعه را فراموش می کند. چنین وقایعی هیچ وقت فراموش نمی شوند. بلکه به این معناست که فرد پس از گذشت این مراحل، زندگی روزمره را از سر می گیرد.

 

بعضی از بزرگسالان در پاسخ به کودکی که معنای فوت شدن را می پرسد، می گویند وقتی فردی فوت می کند، مثل این است که او خوابیده؛ با چنین تعریفی، بچه های کم سن به شدت از خوابیدن می ترسند و بعضاً شب ها بی قراری می کنند و به رختخواب نمی روند. حتی وابستگی شدیدی به والدین یا بزرگترها پیدا می کنند و می ترسند شب ها تنها بخوابند؛ ترس از این که مبادا وقتی می خوابند از خواب بیدار نشوند، یا این که والدینشان از خواب بیدار نشوند. تفاوت خواب و مرگ بایستی برای کودک روشن شود. باید به کودک گفته شود که شخص خواب زنده است، نفس می کشد و بیدار خواهد شد. همچنین قلب فردی که خوابیده است کار می کند، در حالی که قلب فرد فوت شده کار نمی کند.

 

 

حال ببینیم به سؤالات کودک در رویارویی با پدیده مرگ چگونه بایستی پاسخ دهیم. مثلاً کودکی درباره پدر فوت شده اش می پرسد که پدرکجاست؛ در جواب به این سؤال بهتر است بگوییم، او نزد خداست، در بهشت است و جایش بسیار خوب است.

 

می پرسد: "او برمی گردد؟... کی برمی گردد؟" در جواب بایستی اشاره کنیم به این واقعیت که او دیگر برنمی گردد؛ کسی که نزد خدا رفته، دیگر برنمی گردد؛ ولی ما همگی یک روز به او ملحق می شویم. آن روز به خواست خداوند انجام می پذیرد. این امید را به کودکان عزادار باید بدهیم که یک روز ما به شخصی که از پیش ما رفته، ملحق خواهیم شد.

 

برای دیگر سؤالات بچه ها نیز بایستی ضمن پرهیز از دروغ یا پیچیده گویی، متناسب با سن آنها پاسخ دهیم تا مرگ را به عنوان پدیده ای طبیعی بپذیرند.

● آیا در حضور کودک گریه کنیم؟

در صورتی که گریه کردن با رفتارهای هیجانی و ترساننده برای کودک همراه نباشد، اشکالی ندارد. به وسیله گریه کردن به کودک نشان می دهیم که برای فرد از دست رفته ارزش و احترام قائلیم. به علاوه، اگر کودک خواست گریه کند نباید مانعش شویم. بایستی اجازه دهیم که او هم گریه کند و سوگواری خود را انجام دهد تا چنان که قبلاً گفتیم دچار سوگ به تأخیرافتاده نشود.

 

لازم است توضیح دهیم، اگر برای فرد متوفی اشک می ریزیم به این علت است که دلمان برایش تنگ شده و دوست داریم او هنوز در کنارمان باشد. به این ترتیب، کودک هم متوجه می شود که آن شخص دیگر برنمی گردد و ما روزی به او ملحق خواهیم شد. در عین حال متوجه می شود که آن فرد برایمان بسیار اهمیت دارد و فقدانش ما را ناراحت می کند.

 

 

● آیا کودک را بر سر مزار ببریم؟

 

این مسئله به سن کودک و نسبت فرد متوفی با او بستگی دارد. کودکان زیر نُه سال درک درستی از مرگ ندارند. حتی خیلی از کودکان کم سن تصور می کنند که افراد در داخل قبر زنده اند و با تعجب می پرسند که آن شخص در زیر خاک چه می کند؟

از نُه سالگی به بعد، اشکالی ندارد که کودکان را بر سر مزار ببریم. می توانیم برای آنها توضیح دهیم که فرد در زیر خاک زنده نیست و نفس نمی کشد.

 

از سوی دیگر، هرگز نباید مرگ را با خوابیدن مترادف بدانیم . بعضی از بزرگسالان در پاسخ به کودکی که معنای فوت شدن را می پرسد، می گویند وقتی فردی فوت می کند، مثل این است که او خوابیده؛ با چنین تعریفی، بچه های کم سن به شدت از خوابیدن می ترسند و بعضاً شب ها بی قراری می کنند و به رختخواب نمی روند.

 

حتی وابستگی شدیدی به والدین یا بزرگترها پیدا می کنند و می ترسند شب ها تنها بخوابند؛ ترس از این که مبادا وقتی می خوابند از خواب بیدار نشوند، یا این که والدینشان از خواب بیدار نشوند. تفاوت خواب و مرگ بایستی برای کودک روشن شود. باید به کودک گفته شود که شخص خواب زنده است، نفس می کشد و بیدار خواهد شد. همچنین قلب فردی که خوابیده است کار می کند، در حالی که قلب فرد فوت شده کار نمی کند.

 

در هر صورت موضوع مرگ برای کودکان بسیار پیچیده است و ما بایستی به آنان زمان بدهیم تا در سن بالاتر به مفاهیم درست تری دست یابند. اما پیش از رسیدن به سن مناسب، نمی توان کودکان را در دنیای سؤالاتشان تنها گذاشت. باید با زبانی ساده به حقایق علمی متوسل شد و به پاسخگویی به آنها پرداخت. به ویژه باید توجه داشت که هرگز به کودک وعده دروغین ندهیم.

 

مثلاً نباید بگوییم که فرد فوت شده برمی گردد. همچنین لازم است در عزاداری هایی با رفتارهای هیجانی و ناراحت کننده (از جمله غش کردن، داد و فریاد و کتک زدن خود) کودکان حضور نداشته باشند. البته این گونه رفتارها برای بزرگسالان نیز خوشایند نیست و چه بهتر که آنان هم واقع بینانه تر به پدیده مرگ نظر کنند و تا حد امکان از این قبیل واکنش ها بپرهیزند.

گردآوری و تنظیم:گروه سلامت پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/health

منبع:آلاچیق روان ( www.psychoalachigh.com )

Tuesday 14th of June 2011 22:54:44_______۱۳۹۰-خرداد-۲۴

مروری بر دیگر مطالب 'سلامت روان کودکان'



تازه های سلامت روان کودکان