mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
فرهنگ و هنر
فرهنگ و هنر > موسیقی > نوازندگان خارجی >گفت‌وگو با اشتفان ميكوس، موسيقيدان برجسته آلماني به بهانه اجرا در جشنواره فجر

گفت‌وگو با اشتفان ميكوس، موسيقيدان برجسته آلماني به بهانه اجرا در جشنواره فجر

بخش:نوازندگان خارجی

گلناز صالح كريمي: بخش بين الملل جشنواره موسيقي فجر امسال يكي از بهترين اتفاق‌هاي فرهنگي سال بود، حضور تعدادي گروه برجسته موسيقي اروپايي كه هر كدام در ژانر موسيقايي خود از بهترين‌ها هستند. در سال‌هاي پس از انقلاب، كمتر هنرمنداني با اين كيفيت به ايران آمده‌اند. و اين خود جاي تحسين دارد.

 

در ميان اين هنرمندان اشتفان ميكوس، موسيقيدان برجسته آلماني جايگاه ويژه‌يي دارد. ميكوس از هنرمندان شاخصي است كه آثارش توسط كمپاني خوشنام‌ اي‌سي‌ام (ECM) منتشر مي‌شود. او سبك ويژه‌يي دارد و در آثارش، تمام سازها را خودش مي‌نوازد. ميكوس در نوجواني به شرق سفر كرد و مسحور فرهنگ اسرار‌آميز شرق شد.

 

از آن روز تاكنون 40 سال مي‌گذرد و ميكوس با سفر به كشورهاي مختلف شرقي، نواختن سازهاي مختلفي را مي‌آموزد و براي فهم بيشتر آنها، در فرهنگ نواحي مختلف شرق از تاجيكستان تا هند غور مي‌كند تا موسيقي‌اش ادبيات اصيل آن منطقه را هم به خود جذب كند. در 40 سال فعاليت موسيقايي، او 20 آلبوم استوديويي و اجراي زنده منتشر كرده است كه اغلب آنها توسط ECM منتشر شده‌اند. ميكوس دوشنبه‌شب هم يك اجرا در شيراز خواهد داشت.

 

او علاقه‌مند بوده تا شيراز را ببيند و تجربه ديدن پرفورمنس او هم براي شيرازي‌ها دوست‌داشتني خواهد بود. ميكوس به دعوت رامين صديقي (مدير نشر هرمس) و به ميزباني جشنواره موسيقي فجر به ايران آمده است. او به هر كشوري كه سفر كرده نواختن سازي را هم به يادگار آموخته است. بايد منتظر بود و ديد كه از ايران كدام ساز را با خود خواهد برد. بليت‌هاي كنسرت اشتفان ميكوس در جشنواره فجر در فاصله كمي به فروش رفت و اين اجرا جزو اولين اجراهاي جشنواره موسيقي فجر بود كه به اصطلاح سولداوت شد. و اين براي خود او هم تعجب‌بر‌انگيز بوده است و به همين دليل گفت‌وگوي ما آغازي متفاوت داشت:

 

 


اشتفان ميكوس| پيش از اينكه شما گفت‌وگو را آغاز كنيد من سوالي داشتم: چرا بليت‌هاي كنسرت من در ايران سولداوت شد (به طور كامل به فروش رفت)؟!


موسيقي جز (Jazz) و بلوز در ايران يك گروه طرفداران خيلي جدي دارد. طرفداران جز در ايران كمپاني ECM را دوست دارند، شايد به دليل رويكرد خاص اين كمپاني كه پوشش‌دهنده موسيقي شرق در كنار موسيقي غرب است. ما هم هنرمندي داريم كه ECM يك اثر از او را منتشر كرده است؛ كيهان كلهر. شما هم از هنرمنداني هستيد كه‌ اي‌سي‌ام آثار زيادي از شما منتشركرده و اتفاقا خيلي به مذاق طرفداران اين نوع موسيقي در ايران خوش آمده و شما را دوست دارند. احتمالا يكي از دلايل فروش رفتن بليت كنسرت‌هاي شما اين است.

 

حالا مي‌خواهيم با اين سوال بحث را آغاز كنيم، آقاي ميكوس دوست دارم درباره قصدتان از سفر به ايران بپرسم، با توجه به اينكه شما به كشورهاي مختلفي سفر كرده‌ايد و سازهاي اين كشورها را ياد گرفته‌ايد، حالا مي‌خواهم بدانم آيا براي اجراي كنسرت به ايران آمده‌ايد يا مي‌خواهيد ساز جديدي ياد بگيريد؟


خب مسلما اولين دليل من براي سفر به ايران اين بوده كه از من دعوت شد سه شب اينجا كنسرت بدهم. دو شب تهران، يك شب شيراز. اين دليل اصلي بود اما من اين فرصت را مغتنم مي‌شمارم چون موسيقي ايراني را بسيار دوست دارم. نمي‌دانم چرا اين‌همه سال تصميم جدي براي سفر به ايران نگرفته بودم، در حالي كه واقعا دوست داشتم بيايم. چون به معماري هم بسيار علاقه دارم. وقتي اجراها را تمام كنم، حدود 10 روز تا دو هفته وقت دارم كه در ايران سفر كنم. دوست دارم اصفهان را حتما ببينم. شيراز را كه مي‌بينم، آنجا كنسرت دارم، شايد يزد هم بروم.

 

اگر وقت داشته باشم دوست دارم كوه‌هاي البرز را هم ببينم. با يكي از دوستانم، رامين (منظور رامين صديقي است) هم قرار است برويم دماوند. در واقع مي‌خواهيم برويم راهپيمايي. من خيلي راهپيمايي در كوهستان را دوست دارم. راستش اصلا آدم شهر نيستم.

 

به‌خاطر همين از اين برنامه دماوند خيلي خوشحالم. بله، امروز هم به يك موزه خيلي خوبي رفتيم، موزه سازها. (منظور موزه موسيقي است) امشب هم قرار است به يك كنسرت سنتور بروم كه از اين بابت هم خيلي خوشحالم. دوست دارم در مدتي كه اينجا هستم تا مي‌توانم موسيقي بشنوم و فضا را درك كنم. من قبلا هم يك بار در سال 1972 به ايران آمده بودم. داشتم مي‌رفتم هند. اولين سفرم به هند بود. از استانبول قطار گرفتيم و يك هفته بعد تهران بوديم. يك هفته، بدون توقف با قطار از استانبول به تهران طول كشيد.

 

كلا هم فقط يك هفته ايران بودم كه بيشتر هم در مشهد اقامت داشتم. شك ندارم كه ايران بسيار فرهنگ غني و كهني دارد، من نه تنها به موسيقي كه به معماري و ادبيات ايران هم بسيار علاقه دارم من تقريبا همه كتاب‌هاي نظامي را خوانده‌ام. چند ترجمه خيلي خوب آلماني از نظامي هست كه از انگليسي هم بهترند. من از جواني نظامي مي‌خواندم. و كتاب مورد علاقه‌ام همان است كه يك شاه است كه هفت همسر دارد كه هركدام يك كاخ دارند.

 

با رنگ‌هاي متفاوت. هر شب هم شاه به يكي از كاخ‌ها مي‌رود و همسرش در آن كاخ بايد برايش يك قصه بگويد. به نظر من اين يعني يك زندگي ايده‌آل! به نظر من نظامي شاعر بسيار بزرگي است. من معماري ايران را هم خيلي دوست دارم. كلا به سبك معماري آسياي مركزي خيلي علاقه دارم؛ مثلا در ازبكستان مسجدهاي زيادي ديدم كه از معماري ايران بسيار تاثير گرفته بودند. و از همه‌شان خوشم مي‌‌آمد.

 

 

اشاره به اين كرديد كه به موزه موسيقي رفتيد. كدام يك از سازهاي ايراني نظرتان را جلب كرد؟


سوال خيلي سختي است. اما (من به طور كلي در بين سازهاي ايراني كمانچه را از همه بيشتر دوست دارم. به نظرم كمانچه ساز خيلي خاصي است. من آواز ايراني را هم خيلي دوست دارم. عاشق شجريان هستم. به نظرم خواننده بسيار بزرگي است.)

 

 

شما در كشوري بزرگ شده‌ايد كه حداقل در 500 سال اخير حرف اول و آخر را در موسيقي كلاسيك مي‌زند. اما از بچگي درگير موسيقي شرق شده‌ايد. مي‌توانيد تا حدودي توضيح بدهيد اين اتفاق چطور براي شما افتاده؟


سوال خيلي خوبي است، اما من متاسفانه جوابي برايش ندارم. براي خودم هم حيرت‌انگيزاست. در واقع از خيلي بچگي اين شيفتگي عميق به موسيقي شرقي در من وجود داشت. يادم مي‌آيد كه وقتي پنج، شش ساله بودم مردي به خانه پدرم آمد كه گيتار فلامنكو مي‌زد. اين براي من اتفاق خيلي بزرگي بود. من عميقا تحت‌تاثير صداي گيتار فلامنكو قرار گرفتم و اولين باري بود كه با چنين چيزي مواجه مي‌شدم. خب، فلامنكو هم از شرق تاثير بسيار زيادي گرفته است. بعدها موسيقي هند و ژاپن و كم‌كم سبك‌هاي بسيار متنوع ديگري در نوارها و كنسرت‌ها شنيدم و هميشه اين شيفتگي با من بود، خيلي هم پرقدرت بود، دوست داشتم به همه اين كشورها سفر كنم و سازهايشان را ياد بگيرم، دوست داشتم بقيه جنبه‌هاي فرهنگ‌شان را هم ياد بگيرم. بله، داستان اين بود و هنوز هم ادامه دارد. تابستان سال قبل براي ديدن چند ساز به تاجيكستان رفتم. همين چند وقت پيش، شش هفته سنگال بودم تا نواختن درامز آنها را ياد بگيرم.

 

 

آيا زمينه موسيقي كلاسيك هم داشته‌ايد؟


نه اصلا. البته مثلا باخ را خيلي دوست دارم، اما كلا با موسيقي كلاسيك غربي چندان راحت نيستم. موسيقي شرقي به من نزديك‌تر است. براي خودم هم عجيب است كه چرا اينطور است.

 

 

 

شايد اين يك مساله شخصي است.
بله در واقع اين‌طور است.

 

شما سازهاي بسيار متعددي را مي‌نوازيد. وقتي مي‌خواهيد سازي را براي نواختن يا يادگرفتن انتخاب كنيد بر چه اساسي عمل مي‌كنيد؟ آيا مثلا تركيب‌بندي خاصي در ذهن داريد كه ساز جديد را براساس آن انتخاب مي‌كنيد، يا اينكه نه، براساس مثلا علاقه‌يي كه در لحظه برايتان ايجاد مي‌شود سازي را دست مي‌گيريد؟


هيچ فكري پشت انتخاب‌هاي من وجود ندارد. اين انتخاب‌ها بر اساس شهود محض است. مثل وقتي است عاشق مي‌شويد. چطور مي‌شود اين احساس را تحليل كرد، يا توضيح داد؟ سازهايي هم وجود دارند كه من خيلي دوست‌شان دارم، مثلا كمانچه. اما مي‌دانم كه ديگر براي ياد گرفتن اين سازها دير شده است. ياد گرفتن كمانچه خيلي سخت است. وقتي جوان‌تر بودم تا صداي سازي را مي‌شنيدم كه مجذوبم مي‌كرد مي‌رفتم و يادش مي‌گرفتم. بعدها فهميدم سازهاي خيلي زيادي وجود دارند كه من دوست‌شان دارم، حتي سازهاي غربي مثل ارگ كليسا (اورگان) يا چلو كه خيلي از آنها خوشم مي‌آيد، اما عمرم قد نمي‌دهد همه‌شان را ياد بگيرم. محال است. ولي برنامه‌يي هم ندارم. شهود و احساسات محض اساس اين انتخاب‌ها هستند.

 

 

 

براي كنسرت در ايران برنامه‌يي داريد؟ چه سازهايي با خودتان آورده‌ايد و چقدر فكر مي‌كنيد بداهه‌نوازي خواهيد داشت؟


من با خودم دودوك آورده‌ام، و سازي آلماني به نام چيتا، كه همراهش آواز هم مي‌خوانم، ني مصري آورده‌ام، كه شما هم در ايران داريد اما كمي فرق دارد، كاليمباي آفريقايي آورده‌ام كه يك جعبه كوچك است با چند قطعه فلزي... دو فلوت هم از ژاپن آورده‌ام، به نام‌هاي چاكوهاچي و نوكان كه درواقع فلوت تاتر نو، شكل خاصي در تاتر ژاپني است.

 

بعضي قطعه‌هايي كه مي‌زنم بيشتر براساس بداهه‌نوازي هستند، برخي قطعه‌ها كمي بداهه‌نوازي دارند و برخي هم اصلا ندارند. هميشه در اجراها اين‌طور آميخته كار مي‌كنم و هميشه يك سري قطعه در كنسرت مي‌زنم كه در سي دي وجود ندارند و فقط در كنسرت شنيده مي‌شوند. بعضي قطعه‌ها را هم بايد براي اجراي كنسرت اندكي تغيير بدهم، چون در ضبط پيچيده‌تر هستند اما در كنسرت نمي‌شود آن پيچيدگي‌ها را درآورد.

 

 

فاصله‌هاي موسيقايي شرقي و غربي با هم فرق دارند، مثلا ما ربع پرده داريم كه در موسيقي غربي وجود ندارد. آيا شما با منطق فواصل شرقي سازهاي اين منطقه را ياد مي‌گيريد يا با نگاه خودتان به سراغ‌شان مي‌رويد؟
راستش من اصلا از ربع پرده استفاده نمي‌كنم. درواقع جنبه‌يي از پس‌زمينه‌هاي من غربي است اما در آن جنبه‌هاي شرقي هم بيشتر تحت‌تاثير موسيقي هند و ژاپن بوده‌ام كه آنها ربع پرده ندارند.

 

 

از همكاري با ECM راضي هستيد؟ از اينكه شما را هنرمند ECM مي‌دانند خودتان چه حسي داريد؟


من بسيار از كار با اين كمپاني خوشحالم. ما حدود 35 سال است كه داريم با هم كار مي‌كنيم و اين اصلا به خودي خود براي من شرايطي عالي است، چون من اصولا شرايط ثابت را دوست دارم، آدمي نيستم كه يك روز بلند شوم و همه‌چيز زندگي‌ام را عوض كنم. من طرفدار روابط پايدار هستم. شكي هم وجود ندارد كه ECM باكلاس‌ترين كمپاني ضبط در دنيا است و خب، بخشي از اين كمپاني بودن براي من يك افتخار است.

 

 

 

موسيقي شما تنوع فراواني در لحن دارد، گاهي هم لحني مذهبي پيدا مي‌كند. شما چقدر درگير مذهب يا ساير جنبه‌هاي فرهنگي منطقه‌يي مي‌شويد كه سازشان را مي‌نوازيد؟ يا اينكه شايد هم درگير نمي‌شويد و اين اتفاق خودانگيخته مي‌افتد؟


مي‌دانيد، لحن چيزي است كه موسيقي درون خود حمل مي‌كند. موسيقي آينه احساسات و عواطف موسيقيداني است كه مي‌خواهد آنها را بيان كند. گفتم كه من به هر كشوري كه رفته‌ام تا موسيقي‌شان را ياد بگيرم به تمام جنبه‌هاي ديگر فرهنگ‌شان هم علاقه‌مند شدم. اساسا هم فكر مي‌كنم آدم نمي‌تواند بدون فهم فلسفه و مذهب و غذا و معماري و شعر و منظره‌هاي طبيعي يك منطقه موسيقي‌اش را ياد بگيرد. هميشه در اين كشورها سعي كردم تا جايي كه مي‌توانم چيز ياد بگيرم و خب، خيلي‌ها هم اين را مي‌گويند كه در موسيقي من نوعي سكوت، يا آن‌طور كه شما مي‌گوييد، نوعي احساسات مذهبي وجود دارد. فكر مي‌كنم تا حدي هم درست است. و دليلش هم به نظر خودم اين است كه موسيقي براي من راهي است براي پيدا كردن آرامش دروني، تعادل دروني. و احتمالا مردم هم وقتي از اين حرف‌ها مي‌زنند منظورشان همين است، همين را مي‌شنوند و حس مي‌كنند.

 

 

در اين مدتي كه در ايران بوديد به شما خوش گذشته است؟ دوست داريد در آينده باز هم به ايران بياييد؟ چون مي‌دانيد كه دو، سه شب اجرا براي طرفداران‌تان در اينجا كافي نيست.


اول از همه بگويم كه واقعا دوست دارم باز هم بيايم. با اينكه سخت است بگويم ايران را دوست دارم يا نه، چون تازه ديشب رسيده‌ام... اما هميشه دوست دارم كنسرت بدهم. چون اجرا براي من راهي است براي ارتباط برقرار كردن با مردم. تا حالا هم به من در ايران خيلي خوش گذشته است و به بقيه‌اش هم خوشبين هستم، چون به نظرم مردم اينجا خيلي ‌ميهمان‌نواز و مهربان هستند، رفتار دوستانه‌يي دارند. مي‌توانم بگويم مطمئنم به من خوش خواهد گذشت، و اگر بتوانم باز هم به ايران بيايم كه ديگر عالي مي‌شود.

برگرفته از: اعتماد
گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/artandculture

مروری بر دیگر مطالب 'نوازندگان خارجی'



تازه های نوازندگان خارجی