mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
فرهنگ و هنر
فرهنگ و هنر > موسیقی > موسیقی پاپ >سخن گفتن از موسیقی پاپ در جامعه امروز ایران

سخن گفتن از موسیقی پاپ در جامعه امروز ایران

بخش:موسیقی پاپ

سخن گفتن از موسیقی پاپ در جامعه امروز ایران نمی تواند بی توجه به برخی گزاره های كلی پیرامون وضعیت و جایگاه موسیقی در جامعه ما باشد.
موسیقی پاپ مانندخیلی چیزهای دیگر، تعلق ذاتی به این مرز و بوم ندارد و در زمره امور وارداتی است كه هنوز در تب و تاب پیداكردن جای خود در این فرهنگ است.
پاپ موسیقی مردم است. درحالی كه ظاهراً در ایران مردم به معنای عموم مردم به موسیقی سنتی و اصیل ایران علاقه دارند. مزید بر این اگر نگاه مردم شناختی به موسیقی مردم داشته باشیم، احتمالاً موسیقی فولكلوریك به عنوان پایه موسیقی توده های مردم در ایران تلقی خواهدشد.


برای خروج از این وضعیت، بهتر است توافق كنیم كه در ایران، پاپ موسیقی جوانان است. از آنجا كه در موسیقی تاریخ گذشته ایران، هیچ جایی برای خواسته ها، علایق و ذهنیت جوانان درنظر گرفته نشده است، لذا با ورود شكل های نوین موسیقی در تاریخ جدید ایران، موسیقی پاپ گسترده ترین جایگاه را نزد جوانان ایران اشغال می كند.
مشكل موسیقی گذشته ایران این بود كه بسیاری ازحالات روحی _ روانی انسان در آن جایی نداشت. ردیف های سنتی موسیقی ایرانی بازتاب شیوه خاصی اززندگی ایرانی بوده كه احوالات آدمی در آن تعریف های معین و مشخصی داشته است.


اگر نخواهیم همانند بسیاری ازمنتقدین، این نوع موسیقی را واجد جنبه های رخوت آور،
سست كننده و تك بعدی بدانیم، دست كم دریافت های نوین آدمی در آن غایب است.
وجوه وجدآفرین موسیقی سنتی بازتاب نوعی سماع صوفیانه است و غم های آن بیانگر گستره فراق عاشق و معشوق و عابد و معبود است.
حتی حماسه و شكوه كه بخشی از همان فرهنگ سنتی است، بازتاب تام و تمامی درماهیت و محتوای دستگاهها، گوشه ها و ردیف های آن نداشته است.
از نظر شكل (form) نیز چارچوب های سخت و انعطاف ناپذیر به علاوه محدودیت های فیزیكی و اكوستیكی سازها، امكان هرگونه نوآوری و به روز بودن را از گونه گذشته گرای موسیقی ایرانی سلب می كرده است.


رابطه ایرانیان امروز با موسیقی سنتی همانند رابطه آنها با غزل است. غزل یك گونه ادبی است كه با روح و روان ایرانی ارتباط برقرار می كند.
بزرگان شعر معاصر پارسی، چشم اندازهای نوینی از نگرش شاعرانه را به روی ما گشوده اند، اما هویت روانی غزل كماكان در تار و پود شخصیت فرهنگی ایرانیان ادامه حیات داده است.
این نوع ادبی گاه مورد انتقادهای بحق قرار گرفته و از همین منظر نیز تاحدودی به حاشیه رانده شده است.
گاه نیز در برخی رویكردها و به صورت رفتاری واكنشی اصرار بر دوباره زنده سازی غزل به عنوان یك شكل اصیل ادبی شده است.
اما روی هم رفته غزل به عنوان گونه ای كه یادآور بخشی از فرهنگ این جامعه است، فقط قادر بوده كاركرد خود را در حفظ یك گذشته در حال اضمحلال تثبیت كند.


موسیقی سنتی نیز (به گونه ای مشابه) چنین وضعیتی را دارد.آنچه مسلم است موسیقی سنتی دست كم با توجه به شرایط و ساختار نوین جامعه ایرانی نمی تواند به عنوان نمونه و الگوی كامل موسیقی ایرانی تلقی شود. موسیقی ایرانی متشكل از شكل های متنوعی از موسیقی سنتی تنها یك جنبه آن را تشكیل می دهد.
سایر جنبه های این اشكال متنوع را می توان با عنایت به روندهایی كه درحال طی شدن هستند، شناسایی كرد.
گروه دیگر، كسانی هستند كه با بهره گیری از تكنیك های جدید موسیقی و دریافتهای علمی نوین درصدد هستند امكانات و گستره های موسیقی ایرانی اعم از سنتی، بومی یا محلی را وسعت بخشند.
این طیف عمدتاً به آفرینش فضاهای جدید مشغولند. دركنار این دو گروه باید از اهالی موسیقی پاپ یادكرد. پاپ در ایران شاید بی هویت ترین و درعین حال رادیكال ترین نوع موسیقی محسوب شود. از آن جهت اصطلاح بی هویت را به كار می بریم، زیرا در این نوع موسیقی؛ ترانه ها، ملودی ها، ریتم ها و تنظیم ها بیشترین فاصله را با پس زمینه های تاریخی _ فرهنگی موسیقی ایران دارند.


در دوره های مختلف موسیقی پاپ در ایران، به راحتی می توان گرته برداری و حتی كپی از موسیقی های عربی، آذری، روسی، هندی، استامبولی، اروپایی، آمریكایی و حتی آمریكای لاتین را ملاحظه كرد.
امكان تنوع پذیری در این نوع موسیقی موجب شده تا از چارچوب های نسبتاً ثابت موسیقی ایرانی فاصله بسیارگرفته به حدی كه هیچ شباهتی با آن نداشته باشد.
البته كاملاً واضح است كه اصطلاح «بی هویتی» در این مقال بی هیچ وجه واجد بار ارزشی نیست.


تنها خواسته ام بگویم كه اگر ملاك هویت داشتن این نوع موسیقی، میزان متأثر بودن آن از فرهنگ ایرانی است، موسیقی پاپ درایران منهای روند ترانه سرایی درآنها، یك گونه تمام عیار از بی هویتی است.
در سمت و سویی كاملاً برعكس، همین خصلت بی هویتی، موجب رادیكال شدن آن است. پشت سر این نوع موسیقی هیچ سنت نهادینه ای وجود ندارد.
موسیقی پاپ نیاز چندانی برای چشم دوختن به گذشته و دیكته كردن از روی دست سنتها ندارد.
به راحتی می تواند در صورت نیاز، هرنوع چارچوب قراردادی و یا دست و پاگیر را درهم شكسته و ویران كند.
این نكته در حوزه ترانه سرایی در مقایسه با سایر اجزای موسیقی پاپ از همه ملموس تر است. شعر نو و از آن مهمتر مطبوعات، مكتوبات، شعر و نثر دوره مشروطه راه سنت شكنی را برای ترانه سرایان هموار كرده است.


با كنار هم چیدن چنین مؤلفه هایی، امكان و فرصت ذاتی رادیكال بودن برای این نوع موسیقی، قابل فهم می شود. البته رادیكال بودن نیز به نوبه خود نمی تواند یك امتیاز و ارزش ذاتی تلقی شود.
این نكته باید فقط و فقط به منزله یك خصوصیت برای این نوع موسیقی قلمداد شود.بدیهی است كه پاسخگویی به نیاز مخاطب، از رهگذر نحوه اجرا، اهمیتی بنیادین دارد. مشكلی كه همواره گریبانگیر موسیقی پاپ بوده، مقلد مخاطب بودن، عوام زدگی و رویكرد عوام پسندی است، تأمل در نوع اجرا نیازمند تدقیق در بیان اندیشه مستتر در آهنگ (ملودی)، ارتباط تنگاتنگ میان ترانه با موسیقی، تناسب میان جنس صدا و موسیقی، تناسب بین جنس صدا و محتوای ترانه، تلاش برای استفاده از امكانات و قابلیت های مختلف موسیقایی در آهنگسازی و ترانه خوانی و بالاخره ایجاد تركیب های نوین صوتی متناسب با علایق جدید مخاطب موردنظر می باشد.


نكته اخیر بدین معنی است كه تكرار و كپی اشكال موفق قبلی، كار هنری محسوب نمی شود.
ذات هنر به زنده بودن، پویایی، تحول جویی و معرفی دریافت های نو، استوار است. اگر از ادبیات بخواهیم مثالی بزنیم، تلاش برای سرودن غزلی همانند حافظ با همان لطافت ها و استحكام های ویژه، ممكن است برای شخص شاعر، تفنن حائزاهمیتی تلقی شود، اما چنین غزلی در تاریخ ادبیات نمی تواند ادعای هماوردی كند.
كدام قشر یا گروههای اجتماعی از این نوع خاص موسیقی لذت می برند؟ در فرایند تولید موسیقی از همان لحظه عزیمت باید روشن باشدكه به سوی كدام گروه هدفگذاری شده است. گروههای هدف معمولاً بسیار سیال هستند و از مرزبندی های كمی بسیار دقیق برخوردار نمی باشند. به عنوان مثال نمی توان گفت من موسیقی ام را برای كارگران ، كارمندان و یا روشنفكران ساخته ام. با این وجود در فراگرد هدفگذاری ، طیفی از ذائقه های نزدیك به هم شناسایی می شوند. این نكته تا حدود زیادی ما را نیازمند جامعه شناسی موسیقی می كند.از نقطه نظر جامعه شناسی، وضعیت های اجتماعی هم از جنبه ایستایی و هم از جنبه پویایی در اثرگذاری موسیقی مؤثرند.


در بحث كنونی ما یكی از نكات مهم و شایان توجه در تحلیل هرگونه موسیقی، وضعیت سیاسی - اجتماعی ایران است. ارزشهای صرفاً هنری به عنوان متغیرهای مستقل نمی توانند در پذیرش مطلق یك اثر موسیقی نقش آفرین باشند. این ارزشها عموماً در تلفیق با متغیرهای اجتماعی رنگ و بوی متفاوتی به خود می گیرند. ذائقه موسیقایی ایرانیان و گوش ایرانی عادت به شنیدن ملودیها و آهنگهای خاصی دارد.
آنچه مهم است عبور از وضعیت متصلب فعلی و بازسازی ذهنی اوضاعی است كه تصور
می شود در حال از دست رفتن است. ضوابط و نظام ارزشیابی موسیقی نیز به گونه ای عمل می كند كه نشان می دهد محدودیت ها متوجه خواننده ، آهنگساز و تنظیم كننده اصلی است به غیر از محدودیت در كار ترانه نویسی كما اینكه یك خواننده بی نام و نشان به راحتی می تواند با بازخوانی چند تصنیف قدیمی به راحتی در دلها جا بگیرد.
در چنین شرایطی تلاش برای شكست متغیرهای تأثیرگذار اجتماعی، كار بسیار دشواری است. آلبومی كه این شاخصها را مورد بی توجهی قرار دهد، نه تهیه كننده و سرمایه گذار، نه توزیع كننده و نه حامی پخش رسانه ای خواهد یافت و این در عالم موسیقی و فرهنگ یعنی كیش و مات. مهدی كاملی به تنهایی آهنگ را ساخته، در برخی قطعات به عنوان نوازنده به اجرا پرداخته، خود آنها را تنظیم كرده، خودش خوانده و خود به دنبال پخش رسانه ای آن است. دست اندركاران موسیقی می دانند كه چنین كاری در هیچ جای دنیا معمول نیست. تولید موسیقی یك كار تیمی است. چنین كاری اگرچه واجد ارزشهای انسانی همچون عشق، علاقه و صداقت است، اما پیشاپیش محكوم به شكست است.


البته همه ترانه ها از ارزش همسنگی برخوردار نیستند. ترن نیز به نوبه خود در كلاف سنت و مدرنیسم دچار سرگیجه و دوران است. در آن هم از «موج دریاهای دور» صحبت می شود و هم از «بی بی جون» به همین دلیل، شاید بتوان گفت در نوع خود اثر یكدست و كاملی نیست.
اما اكنون مخاطب نمی داند چارچوب كلی كار چیست. شاید گذشت زمان و تكرار شنیدن بتواند این مشكل را كاهش دهد.
موسیقی بیشتر نقش ریتم و فضاسازی را ایفا كرده است. البته در برخی از ترانه ها كه در اجرای موسیقی آنها از سازهای آكوستیك همچون گیتار و یا ساكسیفون استفاده شده، دقیقاً به اجرای یك ملودی پرداخته می شود. اما به نظر می رسدكه استفاده از ملودی در این قطعات اگرچه به صورت استادانه ولی فقط یك كاربری عاشقانه داشته و نه اینكه به صورت حرفه ای و به عنوان پارادایم یا روح حاكم بر آهنگسازی نقشی ایفا كند. این موسیقی عمدتاً افكتیو است. البته تلاش شده است تا ایجاد فضاهای مختلف به مورد آزمون گذارده شود.


اگرچه همه قطعات این آلبوم از اهمیت و استحكام یكسانی برخوردار نیستند. با این وصف از آنجا كه خواننده ، خود آهنگساز نیز بوده است، لذا تركیب دلنشینی از جنس صدای خواننده با نوع آهنگها بوجود آمده است.
این تركیب علیرغم شتاب های گهگاه و غیر ضروری نوع خواندن، مبین فضای جدیدی است كه در آن ریتم های غیرمأنوس برای ایرانیان همراه آواهایی با رویكرد كلاسیك در چارچوب موسیقی پاپ گنجانده شده است كه حاصل آن - شاید بتوان گفت - نوعی موسیقی پاپ فرهیخته است.

برگرفته از: روزنامه ایران
گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/artandculture

مروری بر دیگر مطالب 'موسیقی پاپ'



تازه های موسیقی پاپ