mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
فرهنگ و هنر
فرهنگ و هنر > موسیقی > نقد آثار و منتقدین >نگاهي به آخرين اثر كيهان كلهر ,"او تنها نخواهد ماند"

نگاهي به آخرين اثر كيهان كلهر ,"او تنها نخواهد ماند"

بخش:نقد آثار و منتقدین

 آثار کيهان کلهر هرگز يك روند رو به رشد يا حتي يك روند يكنواخت نداشته است و آثار وي با كيفيت‌هاي متفاوتي ارائه شده است.

 

 

گاهي بسيار قوي و ماندگار و گاهي چندان درخور نام او و گذرا. اما كليه اين آثار همواره از طرف اهالي موسيقي با نگاهي موشكافانه رصد شده و تاثير آن بر اقشار مختلف اين جامعه نمايان است عده‌يي از منتقدان وي بر اين باورند كه در برخي از اين همكاري‌هاي بين‌المللي و خلق موسيقي‌هاي دورگه كمتر تلفيق انجام مي‌شود و گويي هر دو طرف ساز خودشان را مي‌نوازند و آمد و شدي صورت نمي‌گيرد تا يك اثر تازه كه ماحصل يك دوره تحقيق و تلفيق آگاهانه است را بشنويم.

 

 

اينكه در اين روزگاربعد از ۴۳ ماه آزگار دستي بر قلم ببرم نمي‌تواند جاي تعجب داشته باشد، آن هم به عنوان يك روزنامه‌نگار نيمه‌وقت! اما اينكه بعد از گذر اين زمان نسبتا طولاني براي شروع، موضوع كيهان كلهر و اثر اخيرش را انتخاب مي‌كنم، براي خود من هم جاي تعجب دارد. چرايي اين انتخاب را بايد در گرو استمرار نوآوري هاي او دانست. اگر نگوييم آثار او تاثيرگذارترين است حتما بايد بگوييم كه آثار ايشان از تاثيرگذارترين‌هاست. براي تصديق اين مدعا مي‌توان به ميزان فروش آثار وي اشاره كرد كه بازار بي‌رونق و سرد فروش آلبوم‌هاي صوتي را گاهي گرمايي مي‌بخشد. اين موفقيت قطعا اتفاقي نيست و زمان نشان داده است كه مقطعي هم نبوده است.

 

از نشر نخستين اثر مستقل وي (آلبوم «شب، سكوت، كوير» نشر دل‌آواز – ۱۳۷۷) تا به امروز چهارده سال مي‌گذرد و در اين مدت هجده آلبوم از او منتشر شده است كه نمي‌توان كتمان كرد هر يك در زمان خود خبرساز و جريان‌ساز بوده است. هرچند اين آثار هرگز يك روند رو به رشد يا حتي يك روند يكنواخت نداشته است و آثار وي با كيفيت‌هاي متفاوتي ارائه شده است. گاهي بسيار قوي و ماندگار و گاهي نه چندان درخور نام او و گذرا. اما كليه اين آثار همواره از طرف اهالي موسيقي با نگاهي موشكافانه رصد شده و تاثير آن بر اقشار مختلف اين جامعه نمايان است.

 

اول- كيهان كلهر در گروه دستان (اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰) نوازنده‌يي خوب ولي نه چندان متفاوت مي‌نمود. هنرمندي كه چه در آهنگسازي و چه در نوازندگي بسيار شبيه به جريان حاکم بر موسيقي آن روزها بود. اما پس از مدتي و بعد از نشر آثار مستقل وي چون اثر نام برده يا آلبوم «نخستين ديدار بامدادي» (نشر آواي دوست) گويي به نوعي از سليقه و نگرش تازه موسيقايي وي براي شنوندگان موسيقي پرده‌برداري شد. او شيوه‌يي را پيش گرفته بود كه در آن سال‌ها روشنفكرانه و ساختار‌شكنانه تعبير و از جانب بسياري از اهل فن ابتر و مقطعي خوانده مي‌شد. او كمانچه را شبيه به هيچ يك از استادان زمان خود و البته گذشتگان اين فن نمي‌نواخت. هرچند بعدها نشان داد كه شيوه‌ها و مكاتب‌نوازندگي كمانچه را به درستي تحصيل كرده است و فقط ارائه و تفسير شخصي از مفاهيم اصيل دارد. (دقيقا همان كاري كه امروزه جوانان و پيروان شيوه ايشان به درستي انجام نمي‌دهند. يعني هم تقليد كوركورانه را پيشه مي‌كنند و هم با دقت و حوصله و بي‌تعصب مكاتب اساتيد حال و گذشته را مطالعه نمي‌كنند تا چراغ اميد به ظهور سبك‌هاي غني و جديد در آينده چنين كم‌سو نباشد) .

 

 

البته شايد اگر کيهان كلهر راه مهاجرت و ادامه تحصيل در غرب را انتخاب نمي‌كرد، اصلا امكان و بستر اين نوگرايي را مهيا نمي ديد و همچنان هنرمندي خوب و نه چندان متفاوت باقي مي‌ماند. تربيت حس زيباشناسي شخصي و داشتن اعتماد به نفس در استفاده از آن به هنگامه خلق موسيقي، كشف چگونه ارائه دادن موسيقي ايراني در فضايي مدرن و ساده‌گرايانه يا ميني ماليستي، مبادله فرهنگي با هنرمندان مختلف و مواجهه با سلايق گوناگون هنردوستان و ديگر تجربيات كه خارج از ايران آزادانه [...] حاصل مي‌شود، راه را براي آينده وي روشن كرد و گويي نوع رسالت وي براي خودش، هنرش و مخاطبش معلوم شد. وي در آن سال‌ها توانست دور از ايران آينده موسيقي اصيل ايراني و خاورميانه و توقع جهانيان از آن را درست پيش‌بيني كند و به واسطه همين نگرش وي توانسته است طبع و سليقه مخاطبان را درك و اغنا كند.

 

 

دوم - كيهان كلهر از آثار ابتدايي خود به خوبي دريافت كه موسيقي رديف دستگاهي به تنهايي همه موسيقي ايران نيست و از اين رو آگاهانه به سراغ گنجينه موسيقي اقوام مختلف ايراني و شرقي رفته است. از موسيقي خراساني و كردي (مقامي و مجلسي) گرفته تا موسيقي ديگر اقوام ساكن منطقه چون موسيقي تركيه، هندوستان و... . او در حوزه موسيقي تجربي پا را فراتر گذاشته و در پروژه جاده ابريشم تجربه همكاري با موسيقيداناني از ديگر كشورهاي جهان را داشته است. هرچند كه در پاره‌يي موارد اين همكاري‌ها چندان هم موفق نبوده است و از اين آثار بايد نمودار متناقضي را ترسيم كرد يا حتي اين نقد را مطرح كرد كه كلهر در اين گفت‌وگوهاي موسيقايي به نسبت بيشتر لحن و لهجه موسيقي هنرمندان مقابل را مي‌پذيرد تا موسيقي ايراني را نمايندگي كند.

 

عده‌يي از منتقدان وي بر اين باورند كه در برخي از اين همكاري‌هاي بين‌المللي و خلق موسيقي‌هاي دورگه كمتر تلفيق انجام مي‌شود و گويي هر دو طرف ساز خودشان را مي‌نوازند و آمد و شدي صورت نمي‌گيرد تا يك اثر تازه كه ماحصل يك دوره تحقيق و تلفيق آگاهانه است را بشنويم. تنها صداي يک ساز غربي يا شرقي را كنار صداي ساز كمانچه مي‌شنويم. مثل دو شاعر كه به دو زبان مختلف شعري را از پيش سروده‌اند، نفر اول قسمتي از شعرش را به زبان خود مي‌خواند و بعد نفر دوم بدون توجه به زبان، قالب تکنيکي، خواستگاه و موضوع، نوع ساختار و ديگر عناصر زيباشناختي اثر و فرهنگ طرف مقابل، ‌بندي از شعر خودش را به زبان خودش مي‌خواند و اين رويه يكي در ميان ادامه مي‌يابد.

 

مخاطب هم تنها اين را مي‌داند كه هر دو شاعرند، هر دو در كشور و حوزه‌هاي هنري خود سرشناس هستند، هر دو احساس و تكنيك تربيت‌شده‌يي دارند، هر دو در حال شعرخواني هستند و خلاصه مفاهيم كلي ديگر از اين دست. اما تلفيق و خلق يك قطعه ادبي مشترك كه هر دو فرهنگ را نمايندگي كند، حاصل نشده است. منحصرا يك نشست پرزرق و برق كه خوراك رسانه‌يي دارد برگزار شده است. اما در موازات اين‌گونه نقدها (كه در پاره‌يي موارد كاملا كارشناسانه و دلسوزانه به نظر مي‌رسد) مي‌توان اين نكته را هم مطرح كرد كه در يک نگاه اجمالي كيهان كلهر بخش اعظمي از سليقه ‌موسيقي تلفيقي ايراني است و آثار تلفيقي نه چندان موفق وي در كنار آثار درخشان ايشان است كه كم‌نور جلوه مي‌كند.

 

عوام‌فريبي، تن دادن به موسيقي بازاري و تجاري، ماجراجويي، ساختارشكني، شجاعت، نوآوري، كمال‌خواهي يا هر اسم ديگري كه روي اين خوي كيهان كلهر بگذاريم، شرايطي را به وجود آورده است كه ما امروزه چندين آلبوم موسيقي براي محك زدن موسيقي‌هاي تلفيقي ايراني در اختيار داريم. اصلا فتح‌بابي در حوزه موسيقي تلفيقي و ملل شده است كه ما بتوانيم چنين نقدهايي را مطرح كنيم. صد البته كه همين آثار نه چندان موفق و اصيل (به زعم منتقدان) مي‌تواند سنگ بنا و راهگشاي نسل آينده براي توليد موسيقي‌هاي تلفيقي باشد. از روي ديگر آثار كيهان كلهر همگي يك خصيصه مشترك دارند و آن تازگي و تجربي بودن آنهاست.

 

دقيقا همين عنصر است كه مخاطبان موسيقي پيگيرانه آثارش را دنبال مي‌كنند و حتي بعد از نشر يك اثر معمولي باز هم اثر بعدي ايشان با اقبال عمومي روبه‌رو مي‌شود. چرا كه او هميشه خودش است و در ضمن خودش را هم تكرار نمي‌كند. كافي است نگاهي به آثار ديگر موسيقيدانان ايراني بيندازيم.

 

 

 

سوم- شايد از جمله نقاطي كه مخالفان و موافقان موسيقي كلهر بر سر آن توافق دارند، شعاع آوازه كيهان كلهر در جامعه جهاني است. رفتار و كردار هنري وي، كيفيت توليد و ارائه آلبوم‌ها (اعم از ضبط، طراحي، تبليغات و...)، نشر آلبوم‌ها توسط ناشران مطرح جهان، كيفيت برگزاري كنسرت‌هاي خارج از ايران، حضور گسترده و شايسته در فستيوال‌ها و رويدادهاي هنري معتبر و... كه منتهي به حفظ و تعالي شأن موسيقي ايران و موسيقيدان‌هاي ايراني در افكار عمومي جهان شده است. از دستاوردهاي برون‌مرزي كلهر مي‌توان به چندين دوره كانديداتوري براي دريافت جايزه گرمي، همكاري با اركستر فلارمونيك نيويورك، حضور ثابت در پروژه راه ابريشم و هنرنمايي در ديگر فستيوال‌ها و سالن‌هاي بزرگ جهان ياد كرد.

 

 

فارغ از ميزان اتصال به اصالت يا ارزيابي هر عنصر هنري ديگر، بايد گفت كلهر به خوبي راه ارائه موسيقي ايراني به غيرايراني را مي‌داند و در يك تعبير عاميانه موسيقي ايراني را به شكلي «فرنگي‌پسند» يا «غربي‌پسند» ارائه مي‌كند كه اين نكته به اعتقاد نگارنده از درك و دريافت صحيح وي از هر دو فرهنگ وام مي‌گيرد. شايد به همين دليل است كه بسياري از اساتيد و اهل فن، كيهان كلهر را برجسته‌ترين چهره موسيقي ايراني در غرب مي‌دانند!

 

 

 

و اما آخرين اثر- آلبوم موسيقي «تنها نخواهم ماند» با موضوع هم‌نوازي دوساز تازه ساخته شده در رسانه‌ها مطرح شد. كيهان كلهر در بروشور اثر آورده است: «هم‌آوايي ساز شاه‌كمان و سنتور بم كه داراي گستره آوايي متفاوت و بزرگ‌تر از كمانچه و سنتور سنتي هستند، دليل به وجود آمدن لهجه، پردازش و رنگ‌آميزي‌هاي خاصي شده است كه كار حاضر نيز بيشتر در جهت و نتيجه به وجود آمدن اين فضاها و رنگ‌ها، گرد آمده.» گويي قبل از كيفيت موسيقي و ماحصل موسيقايي يك دونوازي بداهه، مقايسه ‌سازهاي ابداعي با نمونه‌هاي سنتي خود (كمانچه و سنتور) و همجواري‌شان با يكديگر مهم بوده است. قصد دارم فارغ از هياهوي رسانه‌يي و جلوه بازاري اختراع يك ساز جديد به تحليل «سنتور بم» و «شاه‌كمان» بپردازم.

 

همان‌طور كه همه مي‌دانيم چندي است تب اختراع سازهاي جديد در ميان نوازندگان، سازسازان و حتي خوانندگان (!) ايراني رواج يافته و بهتر است بگوييم «مد» شده است. البته نمي‌توان كتمان كرد پاره‌يي از تجربيات هم موفق بوده چرا كه بر پايه تحقيق و نياز صوتي- تكنيكي اهل فن بوده است. قصد آسيب‌شناسي رفتاري اين موضوع را ندارم و با ذكر يك نکته به موضوع سازهاي ابداعي اين مجموعه خواهم پرداخت.پديده گروه‌نوازي (مستند به تاريخ شنيداري موسيقي در ايران) پديده‌يي تازه است كه به شكل امروزي آن كمتر از صد سال قدمت دارد و اين در حالي است كه سازهاي ايراني اكثرا آخرين حلقه تكامل‌شان در دوره قاجار و به منظور بهبود كارايي در تكنوازي‌ها بوده است.

 

در حالي كه گروه‌نوازي از نياز مبرم موسيقي ايراني به سازهاي آرشه‌يي و سازهايي با گستره صدايي بم پرده برداشت. شايد از همين رو باشد كه سازهايي چون كمانچه آلتو، قيچك آلتو، قيچك باس، بم تار و... جايي براي خود باز كرده‌اند و مورد استقبال و استعمال نوازندگان و آ‌هنگسازان قرار گرفته‌اند. سنتور بم و شاه كمان را نيز بايد در همين زمره بگذاريم.

 

 

تا آنجا كه حافظه نگارنده ياري مي‌كند سنتور بم را براي اولين بار در كنسرت گروه «سنتورنوازان» به سرپرستي سيامك آقايي ديده بوديم كه اتفاقا در همان گروه علي بهرامي‌فرد (نوازنده سنتور بم آلبوم «تنها نخواهم ماند») يكي از نوازندگان سنتور آن گروه بود. سنتور بم با توجه به نياز يادشده و البته سليقه شنيداري موسيقيدانان امروز كه تمايل بيشتري به صداهاي بم دارند ساخته شده است و مي‌توان گفت از معدود سازهاي ابداعي است كه در چندين اثر رسمي به كار گرفته شده است. شباهت اين ساز به سنتور سنتي موجب شده است كه همه نوازندگان سنتور به راحتي اين ساز را بنوازند و نيازي به تمرين و تحصيل مجزا ندارد. دشواري مهار بيش از ۷۰ سيم و مشكلاتي كه اين موضوع در كوك پيش مي‌آورد ميراثي است كه از سنتور سنتي به اين ساز رسيده است.

 

جعبه رزنانس بزرگ و سيم‌هاي بم باعث شده است كه طنين نغمات زمان بيشتري شنيده شود و اين امر از چالاكي و چابكي سنتور بم (در مقايسه با نمونه سنتي) كاسته است. اما حضور يك ساز بم آن هم از خانواده ساز مهمي چون سنتور في‌نفسه اتفاق ميموني است.

 

 

 

اما علي بهرامي‌فرد را بايد يكي از مستعدان و ‌آينده‌سازان اين هنر والا دانست. به نظر مي‌رسد كه وي علاوه بر تجربيات آكادميك و تحصيل و تدريس در اين حوزه مكاتب نوازندگي سنتور را هم به خوبي شناخته است. استفاده از تكنيك‌هاي ابداعي چون كشيدن انتهاي مضراب به سيم و تكرار پژواك‌گونه جملات، فضاسازي مناسب براي نوازنده مقابل، استفاده از سيم‌هاي واخوان و اشاره به هارمونيك‌هاي ملودي اصليِ در حال اجرا از نكات قابل ذكر هنرنمايي ايشان است، اما بايد اشاره كرد كه نواخته‌هاي ايشان در اين آلبوم فاقد آن لحن و پختگي است كه شنونده را تحت تاثير شيوه نوازندگي خود قرار دهد. به ويژه در قطعات ريتميك توقع بيشتري از نوازنده سنتور مي‌رود.

 

تكيه بر جملات و ملودي‌هايي كه زياد شنيده شده است نمي‌تواند نمره خوبي براي بداهه‌نوازي‌هاي آوازي ايشان بياورد و در يك نگاه اجمالي آن حس شوريدگي، پريشاني و رهايي كه در كنار كيهان كلهر به يك دونوازي منسجم بدل شود، كمتر به گوش مي‌رسد. بي‌گمان نوازنده سنتور بم نتوانسته نقشي بيش از يك همراهي‌كننده را ايفا كند.

 

شايد دقت بيشتر در ميكس صداي دو ساز در كنار يكديگر و البته آزادي عمل بيشتر براي بهرامي‌فرد مي‌توانست به تعامل دوسويه اين اثر بيشتر كمك كند. مانند اتفاقي كه در مجموعه «غزل» رخ داده است. همان طور كه اشاره شد آثار پيشين كيهان كلهر خود بهترين مقياس براي محك زدن آثار امروز و فرداي وي هستند.همواره معتقد بوده‌ام كه نقد هنري بايد به نقاط كم‌نور و پرنور اثر يكسان اشاره كند تا راه را براي آينده روشن سازد. بي‌شك علي بهرامي‌فرد يكي از سرمايه‌هاي موسيقي اصيل ايراني و الگويي براي جوانان و حتي همسالانش است. از وي در آينده نزديك آثار شايسته‌تري هم خواهيم شنيد و نقد نگارنده از سر توجه به هنر ايشان است؛ گفتي از حسنش، عيبش هم بگو.

 

اما ساز شاه‌كمان كه توضيحات جالبي در بروشور آلبوم در مورد آن نقل شده است را بايد نمونه يك ساز ابداعي بر پايه تحقيق و نياز صوتي- تكنيكي نوازنده دانست. شاه‌كمان كمانچه‌يي است با پنج سيم (يك سيم بم به آن اضافه شده است و يحتمل يك دانگ موسيقي به محدوده صوتي كمانچه سنتي اضافه شده است)

 

 

هفت سيم ‌واخوان نيز در اين ساز وجود دارد. نمونه اين سيم‌هاي واخوان را در اكثر سازهاي زهي حوزه فرهنگي شبه‌قاره هند (چون سي‌تار، سارنگي و شاه رباب) مي‌توان يافت. نكته قابل توجه اين ساز استفاده از صفحه چوبي (چون سه‌تار، تنبور و عود) به جاي پوست است كه نوازنده ديگر مشكل تغيير حالت پوست در شرايط جوي مختلف را ندارد. اما شفافيت و طنين صداي پوست جذابيت ديگري دارد. در مجموع همان طوري كه محقق، طراح و سازنده شاه كمان «پيتر بيفن» اشاره كرده است؛ اين ساز از تركيب‌سازهاي مختلف شرقي ساخته شده است اما بي‌شك بيشترين شباهت را به كمانچه كلاسيك ايراني دارد.

 

 

هر ساز تازه‌يي بايد بتواند چند نسل به حيات خود ادامه دهد تا بتوان گفت ابداع درستي بوده است. نوازندگان مختلفي بايد مهر تاييد بر آن بگذارند و در زمان‌هاي طولاني‌توسط سازسازان ديگر صيقل بخورد. قضاوت در مورد اين دو ساز را هم بايد به آيندگان واگذار كنيم.

 

 

 

همان طور كه پيش از اين اشاره شد آلبوم «تنها نخواهم ماند» بيشتر با موضوع سازهاي جديد و كمتر با موضوع انجام يك دونوازي بداهه يا خلق يك اثر هنري- شنيداري گرد آورده شده است. از اين رو ما نيز به تبع كمتر به چند و چون موسيقايي و كيفي اين مجموعه مي‌پردازيم. لختي و آرامش ملوديك (به ويژه در آواز اصفهان) چون ديگر آثار كلهر به خوبي در اين ‌آلبوم شنيده مي‌شود و تاثيرش را بر شنونده مي گذارد كه اين موضوع به واسطه گستره صوتي سازهاي مذكور و پرداخت نغمگي هر دو نوازنده در ناحيه صوتي بم سازشان نمودي مضاعف گرفته است. رعايت نوآنس دروني جملات نغمگي و دقت شايان به عنصر ديناميك (شدت و ضعف صدا) در موسيقي فضايي معلق و انتزاعي را فراهم آورده است كه چون مرهمي بر زخم‌هاي اين دنياي پرسرعت مدرن مي‌ماند. سير عروج‌گونه، ورود گام به گام ريتم به قطعات متريك آلبوم، بالا بودن تدريجي تمپو (سرعت)، استفاده از آرشه‌پراني و تكنيك پيتسي كاتو و مجددا بازگشت به فضاي اوليه در انتهاي قطعه با همان رويه هميشگي در بداهه‌نوازي‌هاي ساليان گذشته كلهر اجرا شده است.

 

 

جاي خالي يك ساز كوبه‌يي در قطعات اين آلبوم به خوبي احساس مي‌شود. هرچند هر دو نوازنده سعي دارند با تكنيك‌هاي ابداعي و تكرار پايه‌هاي ريتميك بر سيم‌هاي واخوان اين خلأ را پر كنند. (شايد خالي از لطف نباشد مطرح كنم اخيرا ويدئوهايي از كيهان كلهر به همراه رضا ساماني و آينوردوگان در فضاي مجازي منتشر شده است كه ابداعات تكنيكي ايشان در كمانچه‌نوازي را به خوبي نشان مي‌دهد).

 

 

 

به دريافت ‌نگارنده ملودي‌ها، فواصل و بسط نغمگي حالات اجرايي و ديگر داشته‌هاي موسيقايي اقوام سيستاني و بلوچي ايراني نيز از جمله دستمايه‌هاي آهنگسازان و بداهه‌نوازان اين آلبوم است. در قطعه «ظهر گرم تابستان...» به خوبي مي‌توان تاثير ساز دونلي و كارگان (رپرتوآر) منسوب به اين ساز را شنيد و اگر در مقام انصاف برآييم كلهر به نيكي از عهده اجراي حالات اين قطعه برآمده است و حق مطلب را ادا كرده است (سايه استاد يكتا و دردانه موسيقي ايراني «شيرمحمد اسپندار» مستدام باد).

 

هرچند كه اين مجموعه شنيداري در سال ۲۰۱۲ مورد توجه برخي نهادهاي فرهنگي- هنري برون‌مرزي قرار گرفته است اما در نگاهي منطقي مي‌بايد اين اقبال را بر پايه شهرت كلهر و در سايه آثار گذشته‌اش بدانيم. در اينكه مجموعه «تنها نخواهم ماند» در بازار مسكوت مانده موسيقي ايراني (خواه كمي، خواه كيفي) اثري مقبول است هيچ ترديدي نيست اما به سختي مي‌توان اين ‌آلبوم را در كنار آثار طراز اول و ماندگار ايشان قرار داد.

 

 

جان سخن- كيهان كلهر هنرمندي كوشا و شايسته احترم است چراكه همواره با حرفي تازه پا به ميدان گذاشته است. او از كيهان كلهر يا هيچ كس ديگري تقليد نمي‌كند، نقاب هيچ كسي حتي خودش را بر چهره نمي‌گذارد، در پس شيوه هيچ كس حتي خودش پنهان نمي‌شود و آثار آينده‌اش به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نبوده و نيست. به راستي كلهر در اثر بعدي چه خواهد كرد؟ موسيقي غرب آفريقا يا شايد تبت و شرق دور! شايد هم همكاري با موسيقيدانان تركيه و اصلا شايد يك موسيقي اصيل و رديف دستگاهي ايراني. در هر صورت احتمالا مخاطبان باز هم از او حمايت مي‌كنند و باز هم هنرمنداني جديد را كنار او خواهيم ديد. گويي حق با استاد مسلم كيهان كلهر است. آري، او تنها نخواهد ماند.

برگرفته از: روزنامه اعتماد
گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/artandculture

مروری بر دیگر مطالب 'نقد آثار و منتقدین'



تازه های نقد آثار و منتقدین