mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
فرهنگ و هنر
فرهنگ و هنر > موسیقی > فلسفه و نظریات موسیقی >جلوه موزون هنرموسـیقی

جلوه موزون هنرموسـیقی

بخش:فلسفه و نظریات موسیقی

هنر گوهر همزاد بشری است و موسیقی به عنوان یک هنر در هر قوم با توجه به شکل تکامل آن قوم با در نظر داشتن نیازهای روحی و زندگی همان قوم شکل گرفته است و به صورت گوهر همزاد آن قوم در آن بخش از کره خاکی رشد و تکامل یافته است. لکن ذات موسیقی یگانه است. اما در فرم بسیار متفاوت است.

 

شکل یا فرم موسیقی از عناصر چهارگانه طبیعت یا عناصر چهارگانه انسانی (آب، آتش، خاک، هوا، یا بلغمی و زهره وی و سوداوی و...) تبعیت می کند و بر همین اساس سازهای مختلف در مناطق مختلف جهان در آب و هوای گرم یا مناطق حاره یا قطب متفاوت است. هنرمند در هر منطقه با توجه به میراث هنری به ارث رسیده به وی از نیاکان خود رشد و پرورش می یابد و با تکامل فرهنگی و تحت همین عناصر و ذات شخصی خود سعی در خلق اثر هنری می نماید که چون برخاسته از این فرهنگ و هنر و از زبان همین قوم است لکن بر دل آن قوم می نشیند و بر زبان آن جاری می شود.

 

هنرمند آثار خود را براساس نیازهای آن قوم خلق می کند که شاید با نیازهای قومی دیگر تفاوت داشته باشد. لذا به نظر قوم دیگر فقط آهنگی موزون جلوه گر نماید. موسیقی سنتی ایران دارای ذات واحد و یگانه است ولی در بخش های مختلف همین سرزمین همانگونه که آب و هوای متفاوتی دیده می شود، همانگونه که ساختمان های متفاوتی دیده می شود، گویش های متفاوتی دیده می شود، آداب و رسوم های متفاوتی دیده می شود، سازهای متفاوتی دیده می شود موسیقی متفاوتی هم دیده می شود.

 


موسیقی لر با موسیقی خراسان دارای دو شکل متفاوت است. خواننده آواز لری به عنوان مثال نمی تواند با خواندن آواز گیلکی جایگاه مناسبی در میان قوم خود پیدا کند چون آن آواز گیلکی با توجه به نیاز بر فرض درو محصول چای یا کاشت برنج خلق گردیده، رشد و تکامل یافته حال آنکه لر به آواز چاووشی برای کوچ نیاز دارد.

 

هنرمندی که برخاسته از سرزمینی است، چنانچه فرم آوا و موسیقی اش برگرفته از نهاد طبیعی خودش و سرزمینش باشد بسیار موفق تر است و در جامعه خود بسیار مورد قبول و پذیرش و مقبولیت بیشتری است و بسیار راحت تر می تواند نیازهای روحی مردم خودش را برآورده کند. هر چند این موسیقی فقط و فقط مربوط به همین هنرمند است و ذاتی مجرد دارد ولی با توجه به شخصیت و فرهنگ آن هنرمند بسیار نزدیک به نیازهای روحی همسایگان و اقوام و مردم همان قوم است. از همین روست که موسیقی، با بیان حرف های ما، ارائه احساسات ما، لبریز کردن شادی یا غم های ما خویشاوندی روحی با ما پیدا می کند. چنانچه تهییج احساسات حال ما با موسیقی سنتی شتاب پیدا کند به سمت و سوی آن گرایش پیدا خواهیم کرد و چنانچه موسیقی کلاسیک روح ما را سیراب کند به آن سو پناه می بریم و در آن جا مأوا می گزینیم. شاید اصل نهاد بشری بر لذت باشد.

 


هر نوع موسیقی که در هماهنگی با احساسات لحظه ای ما باشد آن نوع موسیقی به ما لذت خواهد داد و ما به دنبال آن خواهیم رفت. چون نیازهای ما را از آن طریق سیراب خواهد شد پس لذت خواهیم برد. منظور ذات کلمه لذت است، نه سطح کلمه، مثلا گاهی که غمگین هستیم از موسیقی غمناک لذت می بریم. در همین جاست که گاهی نیازهای ما را موسیقی قومی خودمان برطرف نمی کند. ما به موسیقی ویوالدی یا باخ و بتهوون پناه می بریم. این قبیل موسیقی ذات موسیقی یگانه را تأیید می کند و جلوه جهانی روح موسیقیدان خود را به نمایش می گذارد. وجه دیگری از هنر هنرمند، جهانی سازی هنر خویشتن است که بی شک برای این امر باید به ابزارهای آن دست یابد. هنرمند بهتر از هر کس دیگری می تواند به زبان مشترک اقوام تبدیل شود لکن لازمه آن علاوه بر ابزارهای موسیقایی، شناخت فرهنگ ملل دیگر نیز هست.

برگرفته از: نت آهنگ
گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/artandculture

مروری بر دیگر مطالب 'فلسفه و نظریات موسیقی'



تازه های فلسفه و نظریات موسیقی