mobile menu icon
responsive search icon
منوی پرتال پرشین پرشیا
لوگوی سایت پرشین پرشیا
فرهنگ و هنر
فرهنگ و هنر > موسیقی > نقد آثار و منتقدین >نگاه مختصر سيد ابوالحسن مختاباد به آلبوم «روي‌ ديگري» با آواز بهرام رادان

نگاه مختصر سيد ابوالحسن مختاباد به آلبوم «روي‌ ديگري» با آواز بهرام رادان

بخش:نقد آثار و منتقدین

پيش از اين در گفت‌وگويي به اين نكته اشاره كردم كه «درباره آقاي «رادان» به ياد دارم كه در فيلم سنتوري استاد «مهرجويي»  آقاي «محسن چاووشي» كار را خواندند و ايشان در واقع لب زدند و به همين دليل اگر صداي ايشان به اندازه‌اي موردپسند بود كه كارگرداني سختگير چون آقاي مهرجويي را قانع كند، به قطع و يقين در همان كار از ايشان استفاده مي‌كردند.» آن روز قضاوتم نه براساس شنيدن آلبوم آقاي رادان، بلكه براساس تجربه‌ انتشار اين‌گونه كارها و البته سير تاريخي بروز يك هنرمند استوار بود.

 

 

اينكه آدمي نمي‌تواند ۳۲ سال داشته باشد، در زمينه‌اي همانند آواز و موسيقي استعدادي داشته باشد و تا به آن روز بروز ندهد، امري است كه تقريبا در تاريخ كمتر نمونه‌اي دارد، به‌خصوص كه خواننده مورد نظر در مرئي و معرض قرار داشت و از جمله هنرپيشه‌هاي نامدار يك دهه اخير به شمار مي‌رود.

 


اكنون كه يك ماهي از آن اظهارنظر مي‌گذرد و با شنيدن آلبوم يادشده، گمان به خطا نبردم. صداي آقاي رادان صدايي معمولي است كه شنيدن آن تكاني در شنونده ايجاد نمي‌كند. شايد گوش‌هاي من آنقدر موسيقي شنيد كه اگر طعم و رنگي متفاوت در يك صدا نباشد، ‌نمي‌تواند با آن ارتباطي برقرار كند، ضمن آنكه آهنگسازي كار هم اتفاق خاصي نيست.

 

اينكه مي‌گويم اتفاق خاص از اين منظر است كه يك كار شنيدني در موسيقي يا بايد در ملودي خوب و زيبا رخ بدهد (غنا و تراكم و بكر بودن ملودي) يا در بهره‌گيري از سازآرايي و تركيب‌بندي خاصي كه بتواند در همان لحظه اول شنونده را جلب و جذب كند. به همين دليل آلبوم آقاي رادان را- بدون آنكه نامي از او ببرم- براي چند نفر از شنوندگان حرفه‌اي موسيقي پاپ دور و برم گذاشتم و نظرشان را پرسيدم كه آنها هم همين عقيده را داشتند، يعني صدا و تركيب‌بندي را كاري معمولي تلقي كردند.

 

بخشي از اين معمولي بودن بازمي‌گردد به بهره‌گيري از ملودي‌ها و حتي آكوردهايي كه تداعي‌گر آثاري‌اند كه پيش از اين مخاطبان از ‌آن سابقه شنيداري دارند. در حالي كه ملودي خوب و تازه، كه البته خلق آن انصافا كار بسيار سخت و دشواري در موسيقي است، اين خاصيت را دارد كه در همان چند ثانيه نخست، شنونده را جلب و جذب مي‌كند. شنونده شرقي به جهت آنكه عمدتا با ملودي خوب سروكار دارد، به همين دليل آن مجموعه آثاري در ذهن و ضميرش باقي مي‌ماند كه يا جوهرا داراي ملودي خوب باشد يا اينكه بتواند آن را به خاطره‌اي زميني در يك روز و ساعت خاص پيوند بزند.

 

از ميان اين دو، امكان دارد كار آقاي رادان براي برخي جوانان در لحظاتي خاص جذاب باشد، به‌خصوص آناني كه در لحظاتي تعيين‌كننده از زندگي‌اند و ساعاتي خاص و منحصربه‌فرد را در زندگي خود تجربه مي‌كنند، (مثل عروسي‌ها و عقد‌ها يا نخستين آشنايي‌ها و دوستي‌ها و قهر و آشتي‌ها) اما اينكه اين اثر بتواند روي نسل‌هاي بعد هم تاثير بگذارد و به كاري ماندگار تبديل شود، طبيعي است كه چنين نخواهد شد. دليل هم اين است كه ذات كار ارتفاعي ندارد بلكه تنها در پيوند با برخي عوامل بيرون‌موسيقايي تداعي‌گر برخي لحظات و خاطرات مي‌شود.

 


صداي آقاي رادان شخصيت مستقلي ندارد. شخصيت مستقل يعني اينكه شناسنامه و مهر و تمبر خاص خودش را داشته باشد. مثلا كاري كه محسن نامجو خوانده است، صدايي كه بمي و گرماي خاصي دارد و علاوه بر‌آن تقريبا نمي‌توان نظيرش را پيدا كرد، ضمن آنكه اين قابليت در صداي نامجو هست كه تكنيك‌هاي پيچيده آوازخواني را هم مي‌تواند دربياميزد، روحيه آهنگسازي و مولف بودن هم به كار او هويتي مي‌بخشد كه در كار ديگر خوانندگان موسيقي پاپ كمتر ديده شده است.

 

صداي آقاي رادان عملا اين‌گونه نيست، چون اوج و فرود خاصي ندارد و جز خشي كه در صداي طبيعي او در فيلم هم به گوش مي‌آيد، نكته زاويه‌دار و منحصربه‌فرد ديگري در صدايش حس نمي‌شود.
از ميان قطعاتي كه آقاي رادان خوانده است، قطعه «ماهي ‌سياه كوچولو» شنيدني‌تر است، ريتمي روان دارد و صداي آقاي رادان هم به خوبي روي فضاي كلي كار جا افتاده است، بقيه قطعات كه در ميانه‌هايش حالت دكلمه هم مي‌گيرد نكته خاصي ندارد. در مقابل اشعار و مضامين انتخاب‌شده (فارغ از درستي تلفيق شعر و موسيقي و وزن ادبي اشعار)، از ظرافت برخوردار است و انعكاس بخش‌هايي از دغدغه‌هاي نسل جوان امروزي است.

 


آثاري كه آقاي رادان در بخش انگليسي خوانده است، برخلاف اشعار فارسي، با جنس ‌صدايش پيوند بهتري برقرار مي‌كند. اگر ايشان حوصله و شكيب داشته باشد و بخواهد اين مسير را استمرار دهد، در بهره‌گيري از اشعار فارسي هم بايد به دنبال موسيقي شعري باشد كه ضرباهنگ‌ تند زبان انگليسي را تداعي كند و اين كار البته بسيار امر دشواري است، چراكه فرد آهنگساز بايد هم با موسيقي شعر در زبان فارسي آشنا باشد، هم آواها و همنشيني و مجاورت حروف و كلمات موسيقايي در شعر فارسي را بداند و هم اينكه زبان انگليسي و موسيقي نهفته در آن را به خوبي درك كند تا بتواند از تطابق اين دو اشعاري را به فارسي بيافريند كه ضمن ارايه بار مفهومي مورد نظر، از منظر موسيقي شعر فارسي عيب و ايرادي نداشته باشد. اگر اين اتفاق بيفتد شايد بتوان اميدوار بود كه آقاي رادان هم مهم و مشخصه صدايش را بر سير موسيقي پاپ در ايران بزند.

برگرفته از: شرق
گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا
www.persianpersia.com/artandculture

مروری بر دیگر مطالب 'نقد آثار و منتقدین'



تازه های نقد آثار و منتقدین